مرضيه محمدزاده
1532
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
سرى سرمست شور و بىقرارى * چون مجنون در هواى نى سوارى پر از عشق نيستان سينهى او * غم غربت ، غم ديرينهى او غم نى بندبند پيكر اوست * هواى آن نيستان در سر اوست دلش را با غريبى ، آشنايى است * به هم اعضاى او وصل از جدايى است سرش بر نى ، تنش در قعر گودال * ادب را گه الف گرديد ، گه دال ره نى پيچ و خم بسيار دارد * نوايش زير و بم بسيار دارد سرى بر نيزهاى منزل به منزل * به همراهش هزاران كاروان دل چگونه پا ز گل بردارد اشتر * كه با خود بارى از سر دارد اشتر ؟ گران بارى به محمل بود بر نى * نه از سر ، بارى از دل بود بر نى چو از جان پيش پاى عشق سر داد * سرش بر نى ، نواى عشق سر داد به روى نيزه و شيرين زبانى * عجب نبود ز نى شكر فشانى اگر نى پردهاى ديگر بخواند * نيستان را به آتش مىكشاند سزد گر چشمها در خون نشينند * چو دريا را به روى نيزه بينند شگفتا بىسر و سامانى عشق ! * به روى نيزه سرگردانى عشق ! ز دست عشق در عالم هياهوست * تمام فتنهها زير سر اوست « 1 » * * * نامى براى تو . . . صدايى به رنگ صداى تو نيست * به جز عشق ، نامى براى تو نيست شب و روز تصوير موعود من * در آئينه جز چشمهاى تو نيست تن جاده از رفتنت جان گرفت * رگ راه ، جز ردّپاى تو نيست مزار تو ، بىمرز و بىانتهاست * تو پاكىّ و اين خاك ، جز جاى تو نيست به تشييع زخم تو آمد بهار * كه جز سبز ، رخت عزاى تو نيست كسى كز پى اهل مرهم رود * دگر شيعهى زخمهاى تو نيست به آن زخمهاى مقدس قسم * كه جز زخم ، مرهم براى تو نيست * * * لشكر عشق : چند وقت است دلم مىگيرد * دلم از شوق حرم مىگيرد مثل يك قرن شب تاريك است * دو سه روزى كه دلم مىگيرد مثل اين است كه دارد كمكم * هستيم رنگ عدم مىگيرد دستهى سينهزنى در دل من * نوحه مىخواند و دم مىگيرد
--> ( 1 ) - آينه در كربلاست ؛ ص 32 - 34 .